گنج

شمارهٔ ۵۷

۱۱ بیت
ترا تا ساقی مجلس رقیب استاز آن مینا مرا حسرت نصیب است
به هجران منعم از افغان مفرمایکه کمتر درد ما بیش از شکیب است
خدا را با که گویم وز که جویمخود آن درمان دردی کز طبیب است
نگنجد در بیان احوال مشتاقکه این معنی فزون از صد کتیب است
به امید وصالت در جداییز من چندین شکیبایی عجیب است
به جادوی تو مفتونم که تن هازنخدان تو صد بابل فریب است
ز هفت اقلیم هر هفتت ستد باجترا کآن زلف و مژگان توپ و تیب است
بنازم لطف لیمویت که در بویبه از صد بوستان نارنج و سیب است
حدیث حسن خویش از من چه پرسیکه اوصاف تو بیرون از حسیب است
زگل او شکوه دارد و ز تو من شکرتفاوت ها مرا با عندلیب است
صفایی را جفا مپسند هرچندوفا در ملک مهرویان غریب است