شمارهٔ ۳۸۳
کاش چون مینا به دستت بودمیپیش روی چشم مستت بودمی
همچو خال ایمن ز آفات دوکونبا دو لعل می پرستت بودمی
فارغ از فکر دو گیتی تا ابدسرخوش از جام الستت بودمی
گه به طرف چهر و گه اطراف دوشچون دو زلف پرشکستت بودمی
قایم و ساجد به خدمت بنده وارگه بلند وگاه پستت بودمی
شهد و زهر و لطف و قهر و صلح و جنگقرن ها با هر چه هستت بودمی
جان به مهرت می نبستم گر ز کینچون دل پیمان گستت بودمی
کردمی از دست غم ز اینجا سفرگرنه زینسان پای بستت بودمی
پر گشودی مرغ اقبالم اگرچون صفایی صید شستت بودمی