گنج

شمارهٔ ۳۸۲

۱۰ بیت
ترسم که رسد از تو مرا پیک و پیامیآن روز که از من نه نشان است و نه نامی
ای مرغ دل از گلشن و باغت چه غم افزودکآسوده به کنج قفس و گوشه ی دامی
روز اشک به دامان و شبم ناله به گردونبر ما گذر و چند چنین صبحی و شامی
لب تشنه چه پایی به ره دیر مغان پویشاید که مغان دست تو گیرند به جامی
ز ایوان مناجات به میدان خراباتتبدیل کن البته درنگی به خرامی
مستوری و مستی نتوان داشت بهم جمعدستی زن و بردار سوی میکده گامی
چون بر در میخانه رسی بهر خود آنجامی جو ز مقیمان خرابات مقامی
در محفل می با همه نومیدی و نقصانتحصیل کن از شاهد و مطرب همه کامی
دل در خم زلفین دلاویز دلارامدر چنگ دو شهباز فرومانده حمامی
از آتش دل سوخت صفایی تر و خشکمعشق است و کجا فرق کند پخته و خامی