شمارهٔ ۱۹۳
به بزمم دوش حورا پیکری بودکه هر عضوش به فردوسم دری بود
در آن مستی ندانستم سر از پایکه در سرم نهان با وی سری بود
دلی بگرفت و صد جانم عوض داددرین سودا عجب سودآوری بود
نکردی ترک بالفرضش ز آغازدر امکان ممکن ار زین بهتری بود
مذاق تشنه کامان را دمادمبه نوشین درج مرجان کوثری بود
به اخذ ملک بی سامان دل هابه مژگان صف آرا لشکری بود
به منع سرکشی برگردن عقلز مشکین طره پیچان چنبری بود
دل و دینم ربود از یک تجلیصفایی را عجب غارتگری بود