گنج

شمارهٔ ۲۸

۹ بیت
بیا به چشم تماشا کن اشکباران راکه طعنه ها زند از قطره اشک باران را
تو اهل مغفرتی ورنه کیست تانگردبه چشم فضل و ترحم گناه کاران را
ز خون دیده ی من حال بود روشنز لاله دید توان تاب داغداران را
پیادگان غمت سینه ساختند سپراجازتی بده آن تیغ زن سواران را
به محفلی که تو بخشی شکر ز لعل خوشاببه جام باده چه حاجت شراب خواران را
جفا کنی ونیندیشی از جزای عملبه جز وفا چه گنه بود امیدواران را
به حشر در نظر مدعی عیان آیدکرامتی که نهان است رستگاران را
به خاک ما گذری کن که بعد جان سپریجز این امید به دل نیست جان سپاران را
به کس منال صفایی ز دست دشمن و دوستنزیبد از دوجهان شکوه خاکساران را