گنج

شمارهٔ ۲۷

۹ بیت
عشق توگرفت جای جان راجان نیست به جز غمت روان را
تا بخت بهار حسنت آراستبستند براو ره ی خزان را
بر سر مزن آستین اکراهنسپارده سر برآستان را
دادم به گدایی در دوستسلطانی ملک جاودان را
چون پیش توکز زمانه شادیاظهار کنم غم نهان را
با هجر کشیدگان توان گفترنج دل ماجرای جان را
دیری است که مرغ دل به دامتبدرود سروده آشیان را
کردی به خموشیم ترحممنت نکشم دگر فغان را
در کنج قفس دگر صفاییبگذار هوای گلستان را