گنج

شمارهٔ ۳۰۱

۱۰ بیت
به جز خار جفا زین گل عذارانمرا نامد نصیب از خیل یاران
شدم پیر از فراقش در جوانینهالم را دی آمد در بهاران
گراییدم به عشق از شوق رفتمبه پای ناودان از زیر باران
کمان ابروی ما را گو به پرهیزز تیر ناله شب زنده داران
بیا واعظ ببین آن گونه تا مننمایم با تو داغ سوگواران
تو تا خود زخم تیغش برنداریخبر نایی ز سوز داغداران
به چشم عبرتش یک ره نظر کنولی غافل مشو ز آن تیر باران
ز جانان جور و ناز آمد تلافیبه پاداش وفای حق گزاران
ز صد گلزار بیزاری بجویندبدین رخ گر ببینندت هزاران
نه تنها شد صفایی پای بندتچو من سرگشته داری صد هزاران