گنج

شمارهٔ ۳۷۰

۱۵ بیت
ای چهر یار وه که چه پاکیزه منظریکز هر نظاره در نظرم دل رباتری
شکلی ز بس بدیع و جمالی ز بس جمیلدر فر و تاب خجلت خورشید و اختری
حور و پری ز شرم تو پوشد به پرده رویاز بس که پاک پروز و پاکیزه پیکری
دل جویی و ملاحت و حسن و جمال رامانا تمام جلوه تو مجلی و مظهری
گر شرح حسن صورت خوبان کنند جمعدیباچه صحیفه وآغاز دفتری
از تابش تو خانه اسلام و کفر سوختیک طشت زر فزون نه و یک دشت آذری
هر دم ز چشم و چهر و زنخدان و زلفکاندل تاز و دل نواز و دل انداز و دلبری
راغی که تاب سنبل و سودای یاسمنباغی که داغ لاله و آزرم عبهری
ماهی که با کمال ملاحت غزل سرایمهری که با فنون فصاحت سخنوری
جسمی ولی ز فرط لطافت لطیف جانجانی ولی چو روح قدس روح پروری
آنگونه جانفزا و جهانتابی از چه وجهگر خود نه آب خضر و نه جام سکندری
پندارمت که زآن لب و دندان نوش بخشکان عقیق و بسد و یاقوت و گوهری
پیرامنت چو حلقه زند زلف مشکبارباغ شقایقی که به سنبل مجدری
بر دی سبق ز ثابت و سیاره کز فروغصد چرخ ماه نخشب و خورشید خاوری
از پرتو تو روز صفایی سیاه شدهر چند بر شب دگران مهر انوری