گنج

شمارهٔ ۴۰۳

۱۰ بیت
عجب دارم تو با این خوب رویینیندیشی چرا از تند خویی
امان از چشم فتانت که داردبه عین شرم چندین فتنه جویی
کنم گوشت به فرمان ه رچه باشدنهم گردن به حکمت هر چه گویی
دمیدت آفتاب از پیش رو باززهی بی شرمی و بی آبرویی
به زلفت داشتی زنجیر پیونداگر بودی مر او را نافه جویی
به قدت نسبتش بودی اگر سرونبودی عاری از این مشک مویی
به چشمم با هزاران دور پایینسودی پا فغان زین دیر پویی
مرا هجر تو و آنان را جوار استدریغ از منصب سگ های کویی
نگنجد در قلم حسنت که بی حرفسبق بردی ز خوبی در نکویی
بیانت خام و معنی ناتمام استصفایی در صفاتش هر چه گویی