گنج

شمارهٔ ۲۸۰

۹ بیت
دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشمبه ترک باده حدیث تو نیست در خور گوشم
از آن به عجب فتادم و زین به عذر ستادمشراب خوردم امروز به ز توبه ی دوشم
فلک ز پای فکندم کجاست پیر مغان کونهد به یک خم می منتی شگرف به دوشم
به جنتم چه طمع کآن دهان و لب که تو دارینکوتر است ز شیر و شراب و شکر و نوشم
حبیب کو دل و جانم به یک جراحت کاریبخر به کیش وفا کافرم اگر نفروشم
تو با رقیب به شادی خوری شراب و من از غممقیم زاویه چون خم می به جوش و خروشم
به راه عقل مخوانم که حکم عشق به حکمتنهاد پنبه غفلت به گوش پند نیوشم
به پاس عهدوفا رفت جاه و حشمتم از کفخوشم که دولت حسن تو ساخت خانه فروشم
چرا برم بر دشمن ز دوست شکوه صفاییکه لطف اوست که از کید خصم داشته گوشم