گنج

شمارهٔ ۲۶۳

۱۳ بیت
از سرو سخنوری ندیدموز ماه صنوبری ندیدم
حوری چو تو در لباس مردمنشنیده ملک پری ندیدم
با زلف تو نافه ی ختا رایک موی برابری ندیدم
از باد بهار و بوی بستاناین غالیه گستری ندیدم
جز طره ی او در آتش چهراز مار سمندری ندیدم
نخل و گل و یاس و ارغوان رابا سرو تو همسری ندیدم
هجر تو و صبر خویشتن راکاری است که سرسری ندیدم
با آن همه رم دل آمدت راماز چرخ کبوتری ندیدم
دل بردن و زیر پا فکندنزیبنده دلبری ندیدم
از جوق بتان به جز تو کس رادر جور چنین جری ندیدم
از دشمن و دوست هم به بدخواهاین پایه ستمگری ندیدم
توحید مجو صفایی از خویشکز شرک ترا بری ندیدم
جز مو نستردن از تو یک مویقانون قلندری ندیدم