شمارهٔ ۲۶۴
به دل نوید وفا دادم و جفا ز تو دیدمچه مایه خجلت از این وعده ی خلاف کشیدم
کدام روز شب آمد کدام شام سحر شدکه با خیال تو در کنج خلوتی نخزیدم
مگر به عشق تو از حالتم کسی نبرد پیز الفت همه همصحبتان کناره گزیدم
به رسته ای که ز عشقت فروختند متاعیکدام درد و بلاکش به نرخ جان نخریدم
شکار ترک کمان دار خویش تا دگری رانبینم از سر تیرش به پای رشک رمیدم
فزود مهر تو در من خلاف خواهش مردمملامتی که به ترک محبت تو شنیدم
فغان که قاتلم از ناز دیرتر به سر آمداگر چه زودتر از همگنان به قتل رسیدم
به دست نامدم ازکفر و دین طریق ترقیهر آنچه در ره ی کوشش به فرق جهد دویدم
مراد خویش نیابم ز میر کعبه صفاییعبث نه پیر خرابات را به صدق مریدم