شمارهٔ ۲۶۵
ترا تا از دو عالم برگزیدمدو عالم را قلم بر سر کشیدم
به سودای غمت در رستهٔ عشقدلی بردم جهان ها جان خریدم
عذاب دوزخش نارد تلافیدمی کز لعل سیرابت مکیدم
شراب کوثرم زهر است درکاملبی تا طعم این شکر چشیدم
به جنات جنان نارم مقابلگلی کز گلشن چهر تو چیدم
زمانی سیر صیادم هوس بودعبث از صیدش این ساعت رمیدم
پی رفع گمان ها بود چندیاگر پای از سر کویت کشیدم
نبودم با خیالت گر هم آغوشچرا در کنج تنهایی خزیدم
ز تاب زلف و چهرت شاهدستیبدین روز سیه موی سفیدم
صفایی عشق را باید بسی شکراگر در راه او سازد شهیدم