گنج

شمارهٔ ۲۶۶

۱۰ بیت
من اول ره که رفتار تو دیدمبه درد این گرفتاران رسیدم
به دستی دامن از دستم کشیدیکه از دستت گریبان ها دریدم
به هشیاری شکستم شیشه و جامشراب از چشم سرمستت کشیدم
ز قتلم تا دگر نایی پشیمانبه زیر تیغت اینسان آرمیدم
شهم در ششدر نرد غمت ماتبه دل تا مهره ی مهر تو چیدم
به میدان بلا از تیر مژگانچو ابروی کمان دارت خمیدم
ز حرمان من آخر حاصلت چیستمکن چندین خدا را ناامیدم
فشانم باد را برخاک ره جانرساند از وصالت گر نویدم
به شوق قتل خود زان دست مخضوبنماید تیغ خنجر برگ بیدم
به قیدی دل برو بستم صفاییکه از قید دو عالم وارهیدم