گنج

شمارهٔ ۱۱۹

۱۱ بیت
قیامت خوانمت بهر چه قامتکه نبود بی حسابی در قیامت
مرا هست از شکیبایی تزلزلترا بر بی وفایی استقامت
به دل دادن مکن کس را نکوهشترا باید ز دل بردن ملامت
به وصلت جان بدادم از ندانیبه هجرانم چه حاصل زین ندامت
بود جز چهر کاهی و اشک لعلیعلیل عشق را چندین ملامت
مباحت بود مالم بی تلافیحلالت باد خونم بی غرامت
دلا تسلیم جانان زیبدت جانچه باشد ور نه سودت زین سلامت
دلی بربود و صد جانم ببخشودبزرگی بایدش با این کرامت
سعادت یار و یارم باز گشتیاگر بختم گذشتی از شآمت
به پایش جان فشانم دست من نیستنبود این سخت جانی از لآمت
صفایی نیست گر پا بست جانانچرا کرده است در کویش اقامت