شمارهٔ ۱۱۸
قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامتکه نیست فتنه همی در حسابگاه قیامت
صفات حور و صفای قصور باورش افتدبه خانه ی تو کندکافر ار دو روز اقامت
به ذل و مسکنت ار زندگی گذشت چه نقصانمرا که دولت عشق است فزود عز و شهادت
به بوی حور جنان هر که بگذرد ز تو اینجاعجب نه کارش اگر منتهی شود به ندامت
فراق با همه سختی مرا نکشت دریغابیا که در قدمت جان دهم به وجه غرامت
هر آن که شد به رهت کشته زنده ابدی شدترا برای تفاخر همین بس است کرامت
بتی که دل به نگاهش سپرد عارف و عامیبه ترک او مگشا لب که نیست جای ملامت
جدایی از رخ جانان مرا کدام صبوریرهایی از غم هجران مرا کدام مقامت
دگر به دعوی هجران مرا چه کار صفاییاز این مخاطره گرجان برون برم به سلامت