گنج

شمارهٔ ۱۱۷

۷ بیت
نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفتدل نیم سوز ما از این شعله در گرفت
بتان با کمان و تیر ز مردم ربوده دلبت من هزار دل به لعل و گهر گرفت
گرآنان دل کسان به حنظل برند و زهردل از من نگار من به شهد و شکر گرفت
وفا داریم چو دید پسندید و برگزیدز دل دادگان همه مرا در نظر گرفت
به خشک و تر از دو کون کسی سود و صرفه بردکه خاک در تو را به آب خضر گرفت
خرد خیره و خجل شد از نقص این کمالکه خاک ره ترا برابر به زر گرفت
صفایی یکی به چرخ بگو دیگر آفتابنتابد که شهر ما فروغ از قمر گرفت