گنج

شمارهٔ ۳۵۶

۱۰ بیت
چشم یوسف گر به خواب آن چهر عالمتاب دیدیحاش لله گر دگر چشمش به عالم خواب دیدی
خشک کردی پیر دهقان سرو و سوری بهر هیزمگر به بستانت خرامان گلبن سیراب دیدی
گر صبا بر لاله و سنبل گذشتی در حضورتروی آن بیرنگ خواندی زلف آن بی تاب دیدی
کاش ناصح پنجه کردی با تو کاندر دلبری هازور بازوی تو بیش از رستم و سهراب دیدی
فاتحه وارونه خواندی قبله ی بیت الحرم راگر امام مسجدت ابروی چون محراب دیدی
خود تصور کن که حالش چیست در شبهای هجرانآنکه در ایام قربش آنقدر بی تاب دیدی
در فراقت خود بگواز گریه چون حالی کند دلآنکه در عین وصالش دیده پرخوناب دیدی
از سر دنیا و دین مشتاق بر می خاست صد رهگر حصول وصل را سودی در این اسباب دیدی
خدمتت را من نیم درخور ولی فخرم همین بسچون سگم تا قابل دربانی آن باب دیدی
با تو از طومار غم کوته نکردی این سخن راکرده چندانت صفایی کار از اطناب دیدی