گنج

شمارهٔ ۳۵۷

۱۱ بیت
ماه کنعانی اگر در مصر معنی روت دیدیزال‌سان از فرط حیرت خویش را فرتوت دیدی
تا ابد بستی در دکان سحاری و افسونچشم هاروت ار به خواب آن نرگس جادوت دیدی
سوختی از تاب خجلت خون شدی از غیرتش دلگر یکی لعل شکرخای ترا یاقوت دیدی
دیده ز اول گر بدیدی خود بدین دستت خرامانسَروْبُن را دار خواندی نخل را تابوت دیدی
دل شدی چون نافه خون از شرم آهوی ختن راگر عبیرانگیزی آن زلف چون هندوت دیدی
برد چشمت شیرمردان را به تحریک تو از رهاوستادی خود و صیادی آهوت دیدی
بار چندین دل کشیدی مدتی بر دوش و کس رانیست تقصیر این تطاول‌ها خود از گیسوت دیدی
زخم را کاری زدی هان یک دم از بهر تماشامفکنم یک باره از پا قوت بازوت دیدی
کاش آن کو پهلو از غیر تو خالی کرده یاربجای دل یک شب به کام خویش در پهلوت دیدی
یک نفس دور از تو از زانوی حسرت برندارمآن سری کش گه به پا گه بر سر زانوت دیدی
خود نپرسیدی صفایی را که کبود چیست کارشروز و شب با آنکه عمری شد کش اندر کوت دیدی