شمارهٔ ۳۶
پیمان به پا فکنده ونالی ز دست مافریاد از تو ای بت پیمان گسست ما
ما تا ابد به مهر تو میثاق بسته ایماین است روزنامه ی عهد الست ما
دانسته اند قصه ی ما بیش و کم درستبا مدعی حدیث مکن در شکست ما
ما وهوای قد تو هیهات کی رسداین جامه ی بلند به بالای پست ما
از پنجه ام گذشت و فغان کارگر نشدیک تیر بر نشانه نیامد ز شست ما
سازم به تلخی شب هجران به ذوق وصلروزی بود که شهد برآرد کبست ما
بی بهره باد از می کوثر به دست حورزاهد گر این پیاله ستاند ز دست ما
دل بیشتر بری چو خوری باده بیشترجان ها فدای هوش تو ای ترک مست ما
دل رفت و غم فتاد صفایی به جان ویدل دستگیر دلبر و غم پای بست ما