گنج

شمارهٔ ۲۳۴

۹ بیت
باشد از آنروز طالعم فیروزکه در آیی به چهر مهر افروز
روز روشن شود مرا شب تاربه محرم در آیدم نوروز
سال ها ز آب و تاب دیده و دلدر فراق تو هر شبم تا روز
بر زمین ریخت اشک کوکب سازبر فلک رفت آه کیوان سوز
گرنه از جان و سر عزیزتریتو بدان طلعت ستاره فروز
سر به پایت چرا نهم هر شبجان برایت چرا دهم همه روز
حیفم آید ترا که بار آییخشم پرور ستمگری کین توز
قهر بر ما مران که کس نکندجور با دوستان مهر اندوز
به جفا از تو رو نگردانداز صفایی وفای عهدآموز