شمارهٔ ۲۳۵
روان تسلیم دلبر دارم امروزغمی از روی دل بردارم امروز
به میمون طلعت از نوشین لبانتبه یک مینو دو کوثر دارم امروز
بدین چهر فروزان حاش للهبه مهرت کی برابر دارم امروز
ز شست ابروی و پیکان مژگانتدلی پرتیغ و خنجر دارم امروز
جدا ز آن لعل لب جز خون دل نیستشرابی گر به ساغر دارم امروز
به مستی تا ز سودای تو برهمهوای باده در سر دارم امروز
بیا کز انتظارت چشم امیدبه ره چون حلقه بر در دارم امروز
میم در جام و جامم ریز در کامدماغی ز آن مگر تر دارم امروز
خودآرایی کند ترکم به هر هفتکه جنگ هفت لشکر دارم امروز
صفایی از درونت گشتم آگاهچو خود دستی برآذر دارم امروز