گنج

شمارهٔ ۱۵۹

۱۱ بیت
تیر عشق تو بهر دل نرسدسهم دیوانه به عاقل نرسد
چیست خرمن گیسو که از آنخوشه ای بهره به سایل نرسد
مانده در لجه ی اشکم مردمچون غریقی که به ساحل نرسد
میرد از ذوق گرفتاری دامکار صیدت به سلاسل نرسد
عشق کوه است و شکیبایی کاههرگز این بار به منزل نرسد
از خطت خار خطر رست مراکشت این باغ به حاصل نرسد
وای برحال قتیلی کاو رادست بر دامن قاتل نرسد
به سعادت نشود کارم ختمکرم او بر سر بسمل نرسد
یک دم از حسرت نوشت نکشیمکم به لب زهر هلاهل نرسد
ناوک ناله ی آتشبارمدرتو هشدار که غافل نرسد
نگسلد از تو صفایی به جفادر دلت خطره باطل نرسد