گنج

شمارهٔ ۲۵۳

۱۰ بیت
کاش مغزی داشتی تا جای خاکپیر دهقان سرفکندی پای تاک
گر نبودی سفله پرور چرخ دونغیر رز هرگز نروییدی زخاک
برده دل ها در ید آن شوخ چشممست را اری چه باک از انتهاک
هوش تا نبود ز بدنامی چه ننگعقل تا نبود ز رسوایی چه باک
نازم آن قاتل که با چندین قتیلدامنش ز آلایش خون است پاک
تا نگردد متهم در خون منگو به بالینم بیا بعد از هلاک
جان و تن وقف تو شد قلبی لدیکدین و دل رهن تو شد روحی فداک
آستین بر اشک ما مفکن که نیستاین علاج سینه های زخمناک
گر به تلبیس از تو پوشم حال دلچیست حالی چاره این جیب چاک
داغ جانان بر جبین من به حشرچون صفایی را برآرند از مغاک