گنج

شمارهٔ ۴۱

۹ بیت
مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرهازان سلسله تا بندد بر هر سر مو سرها
در بارگهت ایدر ره یافتم از هر درتا روی رجا یکسر برتافتم از درها
عشاق نزیبد عشق با غیر تو ورزیدنز آنرو که ترا تنهاست حسن همه دلبرها
مهر تو برون افکند هر نکته که پوشیدیمورنه نشد این راز افسانه ی کشورها
چون خاک رود بر باد سرها به سر کویتنبود عجب ار در پای افتد ز سر افسرها
گر شرح صباحت را تا حشر نگار آرنداز حسن توفصلی بیش نبود همه دفترها
در مجلسِ می خواران ، سرمستی و بیهوشی،از جنبش ساقی خاست نز گردش ساغرها
از دست و زبان نامد توصیف کمالاتتکآرایش دیگر داد زیب تو به زیورها
کونطق صفایی را کاوصاف تو بسرایدعاجز شده لب بستند زین باب سخنورها