شمارهٔ ۶۴
مرا چون تو یاری غم گسار استبه غم شادم ور افزون از شمار است
الا ای گلستان اهل معنیکه گل های تو با آسیب خار است
به جام از شیر و شهدم گر شرابی استبه کامم دور از آن لب زهر مار است
به کوثر از آن دهانم دعوت از چیستنپندارم که چونان خوش گوار است
مرا با این لب از تسنیم ننگ استمرا با این رخ از فردوس عار است
به لب شرم رخ مرجان و یاقوتبه رخ رشک دل نارنگ و نار است
بداهت های آن نوشین دهن بینکه با چندین ملاحت شهد بار است
نعیم جنت ار باور نداریندیدش دیدم اینک بزم یار است
کز آسایش نعیم اندر نعیم استو ز آرایش بهار اندر بهار است
صفایی بی وفایی های خوبانگناه از بخت ما نز روزگار است