گنج

شمارهٔ ۳۶۸

۱۶ بیت
ای قد یار بسکه دل آرای و دلبریبرخاست از خرام تو هر گام محشری
شاخ کدام سروی و سرو کدام باغکز فرق تا قدم همه دل جوی و دلبری
جانست و دل ز شاخ تو جو شد اگر گلیروی است و سر به پای تو ریزد اگر بری
هر نوبری به خانه ز باغ آید ای شگفتکز خانه آمدی تو و در باغ نوبری
قامت مگو که دیده ی دهقان سال خوردهرگز ندیده چون تو به سیما صنوبری
تشویش صد هزار فلک ماه نخشبیتشویر صد هزار چمن سرو کشمری
بالای دلبری نه که غوغای خاص و عامآزرم کشمری نه که آشوب کشوری
سروی هنوز چون تو ز کشمر نیامده استسروی ولی به زعم من از جای دیگری
گیتی نپروریده نهالی نظیر تومانا مگر ز خاک جنان و آب کوثری
شاخی فزون نه ای و به اوصاف مختلفشمشاد و بید وگلبن و آزاد و عرعری
نخلی که از شمامه ی گیسوی شاخ شاخشرم هزار چین و تتر مشک و عنبری
دوران محشر از توبه سر کی رسد که هستدر محشر از خرام تو هرگام محشری
جز در تو این دو جمع بهم نامد ای عجبکز چهر و جبهه جامع خورشید و اختری
ای سرو پیش سرو دلارام سرمکشبا وی مکن تصور باطل که همسری
دعوی همسری همه نبود به عرض و طولمفتی بیار اگر چه به صورت رساتری
یک قامتی و بیش صفایی بهر قیامصد بار با قیام قیامت برابری