گنج

شمارهٔ ۳۶۷

۱۵ بیت
ای لعل نوش پرور جانان چه جوهریکز آب و رنگ غیرت یاقوت احمری
چندان صفا و فرو بها درگهر تراستکاندر صفات بر همه آن سنگ ها سری
آب از تو غرق خوی شد وآتش ز شرم سوخترونق فزای رسته نیران وکوثری
نتوان سرودت آتش و آب ای عجب که بازدر طینت آب خشک و به تاب آتش تری
در رنگ به ز باده سرخ مروقیدر طعم به ز قند سفید مکرری
با آن ملاحتت که سرشته اند در نهادشیرنی و جان فزاتر از آب سکندری
رنگین چنانکه صاف تر از انگبین نابشیرین چنان که خوبتر از قند جوهری
سایغ تری ز شهد و گواراتری ز شیرنافع تر از شراب و نکوتر ز شکری
در تازگی لطیف تر از برگ لاله ایدر نازکی رقیق تر از موی لاغری
آن خود غذای جسم و تو جاوید قوت جاندر خاصیت هزار ره از باده بهتری
آن را طراوت از چه و این را طرب کجاستنه دیده ی خروس و نه خون کبوتری
از خجلت آب بسکه عرق ریخت شد روانتا دید مر ترا که چنین تازه و تری
عقد درر نهفته از جزع من به جیبچون قفلی از عقیق که بر گنج گوهری
بس تنگ تر ز چشم بخیلی که لاجرمدروعده بی ثبات تر از باد صرصری
دل بر سرت نهاد و دهد جان به پات نیزشاید غم صفایی از این بیشتر خوری