گنج

شمارهٔ ۱۷۷

۹ بیت
نیست در صومعه جز معنی حیوانی چندبگسل ای دوست دل از صورت بی جانی چند
راست خواهی مثل پیر مغان با فقهاهمچنان است که یک آدم و شیطانی چند
با تولای تو ای پیر مغان آمده ایمکارد از کیش کهن تازه مسلمانی چند
از پریشانی ما حالت ما را دریابخود چه پرسی خبر عشق ز حیرانی چند
از تماشای حرم تا ابد آیی محرومهمچو من تا نکنی قطع بیابانی چند
نشکفد غنچه مقصد تو از روضه ی قدسدر جگر تا نخلی نخل خار مغیلانی چند
ترسم از خاک درت آب برد گرد مراورنه انگیختمی از مژه عمانی چند
از تو آباد شد اجزای وجودم ای عشقجز تو کس دید کجا گنجی و ویرانی چند
حرفی از دفتر حسن تو صفایی ننگاشتگرچه پرداخت در اوصاف تو دیوانی چند