شمارهٔ ۱۷۸
به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چندز کید دور قمر یافتم پناهی چند
به خط و طلعت او بین که باغبان بهشتدو دسته ی گل تر بسته بر گیاهی چند
بیاض جبهه و زخ با سواد زلف تو چیستدمیده در شب تاریک مهر و ماهی چند
به قد و چهر تو تشبیه سرو و ماه خطاستمرنج اگر به غلط کردم اشتباهی چند
نداده جان به وفایت ز بخت بد مائیمبه جرم هستی خویش از تو عذر خواهی چند
به بندگی نپذیرد چو من گدایی رابتی که بنده ی فرمان اوست شاهی چند
بر آنچه که غمت با وجود ما کم و بیشنکرد آتش سوزان به پر کاهی چند
دل از تطاول عشقم فتاده از تعمیرگذشت بر ده ویران ما سپاهی چند
کمان چو ساخت صفایی قدت ستیز رقیبتو نیز بفکنش از پی خدنگ آهی چند