گنج

شمارهٔ ۹۸

۱۱ بیت
از عشق تنی که ناتوان نیستمغز هنرش دراستخوان نیست
از معنی آن زبان فرو بندمشکل سخن است کش بیان نیست
سرچشمه اش از لجن برانبایزان چشم که خون دل روان نیست
از دیر و حرم مگوکه ما راپروای حدیث دیگران نیست
چشم تومیان مردم امروزجز فتنه آخر الزمان نیست
در رسته ی عشق دل ستانانمقدار دو جو بهای جان نیست
ازخواری خویش و خار گلچینراهم به درون گلستان نیست
پا بایدم از چمن کشیدن،تا دست ستیز باغبان نیست
از صبر علاج هجر نتوانشهباز شکار ماکیان نیست
از دوست صفایی این ستم هاشایسته آن شکوه و شان نیست
رسم است بلی که پادشه راغم خواری حال پاسبان نیست