گنج

شمارهٔ ۹۹

۱۰ بیت
در هجر توام سری به جان نیستبا وصل تویادم از جهان نیست
اشکم به جروح دل گواه استمحتاج به شرح ترجمان نیست
تادر قفس غمت فتادمدیگر هوسم به بوستان نیست
با یاد تو ذوق گلستان نهدر دام تو شوق آشیان نیست
بر وصل چو خود فشانمت جانحاجت به فراق جانستان نیست
شاخی که بریزد از بهارانمحتاج به غارت خزان نیست
پیری که نه چون تواش دلارامچون سعد من اخترش جوان نیست
دل دادم و جان به دل ستادمسود آور عشق را زیان نیست
در راه محبتت صفاییدر بند حیات جاودان نیست
پا بر سر جان و تن چو بنهادزین بیش مجال امتحان نیست