گنج

شمارهٔ ۱۲۸

۱۱ بیت
آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتادکافسانه ی ما در همه عالم سمر افتاد
صافش همه دردی شد و آبش همه آتشحسرت نگری هر که ترا از نظر افتاد
عیبم همه جویند و سرانجام جز این نیستآنرا که چو من عیب پسندی هنر افتاد
افسوس که با آن همه سرسبزی و بالشدر باغ توام شاخ وفا بی ثمر افتاد
با این دل سوزان شررناک ندانمکاین مایه چزا ناله ی ما بی اثر افتاد
جز اشک به چشمم نه و جز آه به لب نیستتا آتش عشقم همه در خشک و تر افتاد
ای نخل محبت چه نهالی تو که جاویدجان و دل عشاق ترا برگ و بر افتاد
صیدت نرود ناگزر از قید به جاییکافتاد چو در دام تو از بال و پر افتاد
در گلشن و دامش نه نشان ماند نه نامیآن مرغ که مسکین به کمند تو در افتاد
گرسعی رقیب از درت افکند مرا دورصد شکر که او نیز چو من در بدر افتاد
تا از همه کس رو به تو آورد صفاییاز روی عنادش همه کس پشت سر افتاد