شمارهٔ ۳۲۹
خسرو پرویز گو در آتش ما بینکآذر بردل کجا و آذر برزین
نرم بر احوال او چرا شد اگر نهتیشه ی فرهاد خورد بردل شیرین
یار که آمد کسی نیافت سر از جانشوق که آمد کسی ندید دل از دین
آنچه دل از عشق او کشید ندیده استصعوه پر بسته زیر پنجه ی شاهین
خوار و خجل گرد نبود از آن بر و بالابید معلق فکند سر ز چه پایین
چشم سپهر ار به عقد گوهرت افتدبگسلد از رخ به خاک رسته ی پروین
گوهر دندان و لعل نوش لبت رادیده ام آن نقل شور و این می شیرین
وصف ملاحت ز بس شنیده ام از آنطعم حلاوت ز بس چشیده ام از این
دید صفایی صفات حق همه در یارهرکه چو من برگشود دیده ی حق بین