شمارهٔ ۱۷
آن کآفرید روز اول اشتیاق راکاش آفریده بود علاجی فراق را
ای دل سرشک برده ز کارم براو فکندافکندم از نظر چو تو فرزند عاق را
جانم به لب رسید و دل از هجر وارهیدوه وه هزار فایده بود اتفاق را
فرمود مفتی از می و معشوق توبه امیا رب چه سازم این همه تکلیف شاق را
با چشم بازگویی از آن رونظر ببنداین صورتی است معنی مالایطاق را
بانفرت من از درش آواره شد رقیبآباد باد خانه ی دولت نفاق را
با سالکان راه غمت رحمتی که نیستشایستگی به رسم سلوک این سیاق را
با ابروی توام سروکاری به قبله نیستمحراب سجده ساختم این جفت طاق را
بی مهر او چراغ صفایی خموش بهشاهد دگر چه شمع فروزی وثاق را