گنج

شمارهٔ ۳۲۳

۱۰ بیت
یک رشحه از تراوش لعلت به کام منخوشتر که ریزد آب خضر جم به جام من
شیر و شراب و شکر و شهدم به کار نیستتا کوثر دهان تو باشد به کام من
رسواییم ز عشق تو افزود و ننگ نیستاین قرعه از الست برآمد به نام من
پیداست انقلاب من از اضطراب ویپیک صبا چو پیش تو آرد پیام من
ویران ترم نسازد ازین باش گو سپهرتا روز حشر در صدد انهدام من
سعی من از تو بیش بود در هلاک خویشدیگر تو بگذر ای فلک از انتقام من
ادبار بین که مهر من افزود کین اواقبال بین که دانه ی او گشت دام من
فرقم برآستان تو پامال غیر شدتاب لگد ندارد ازین بیش بام من
گر مشتری به مهر من آن ماه خرگهی استگردد هزار توسن بهرام رام من
تا خاک فقر را چو صفایی شدم مقیمبس رشک برده شاه و گدا برمقام من