گنج

شمارهٔ ۱۵

۱۰ بیت
ای آتش از رخت به درون لاله زار راصد داغ از بهشت تو بر دل بهار را
گر بر گل تو رخصت نالیدنش دهنداز شوق ناله جان به لب آید هزار را
خاری به دل خلیده مپندار بی جهتدر مرغزار ناله این مرغ زار را
مانی کجاست تا به معانی نظر کنددر طلعت تو صنعت صورت نگار را
ساقی میم از آن لب شیرین چنانکه کردمستغنی از شراب و شکر باده خوار را
در دوستی جفای تو سهل است چون کنمبد عهدی زمانه ناسازگار را
اشک محیط زا چو گذشت از گهر چه فرقفرقی اگر ز لجه ندانم کنار را
دامن به موج دیده کنم شرم زنده رودتا جای زیبد این لب جو سرو یار را
ای دل به لعبتی چه درافتی که ترک ویاز یک نگه پیاده کند صد سوار را
تا در صفات یار صفایی نکو رسیدنشناخت سر حکمت پروردگار را