گنج

شمارهٔ ۱۴۵

۱۳ بیت
عشقم از اشک و رخ توانگر کرداز یکی سیمم از یکی زر کرد
سیم تر از دلم به دامان ریختزر خشک از رخم مقرر کرد
ژاله ام از سمک فروتر بودناله ام از سماک برتر کرد
چون سمندر گهم درآتش سوختگه درآبم چو بط شناور کرد
پی فتح قلاع ملک ولازین دو ام ساز گنج و لشکر کرد
به دو گیتی فرو نیارد سرهر که افسر ز خاک این در کرد
خطت از دیده خون گشود زیراخار این باغ کار خنجر کرد
فتنه ی قامت تو مردم رافارغ از ماجرای محشر کرد
ترک مست ترا مگر ساقیعوض باده خون به ساغر کرد
دیدگان از سرشک خشک ندیدهر که لب با شراب او تر کرد
نشد از دشمنان به ما ستمیکان نکو نام نیک محضر کرد
خشم وکینی که کس به خصم نخواستمی به نتوان ز دوست باور کرد
چون صفایی نیافت محرم رازشرح احوال دل به دفتر کرد