شمارهٔ ۹۰
گر نه به دل هر نگهت خنجری استاین همه پس دیده چرا خون گریست
نالشم از بس به سر آتش فشاندبالش تن توده ی خاکستری است
خاک بلا باشد و پهلوی مرگدر شب هجرانم اگر بستری است
زخم تو بر سینه بد از مرهممکآن به تماشای تو دل را دری است
دست غمت تا به تنم پا فشردهر بن موئیم سر نشتری است
توبه ده از توبه که امشب مراساقی مجلس بت سیسنبری است
بیت من از طلعت او تبتی استبزم من از قامت او کشمری است
حرمت می خاست به چندین وجودخاصه چو از دست پری پیکری است
سر به قدم سود صفایی چراستگرنه به سر با تو مر او را سری است