گنج

شمارهٔ ۲۵۵

۹ بیت
منتی دارم به یاران کز بس افغان کرده‌امخاطر از آزار یارانش پشیمان کرده‌ام
بر سرم یک ره نسودی پای از این سودا چه سودبهر من کاندر رهت با خاک یکسان کرده‌ام
تا کمان‌ابروی تیرانداز ما صورت نمودبالله ار تشویش از شمشیر و پیکان کرده‌ام
حیف باشد بر زمین رفتن ترا با آنکه منبهر جولانت فضای سینه میدان کرده‌ام
خاطر دل جمع شد در حلقهٔ زلفت ولیحلقه‌های جمع از این سودا پریشان کرده‌ام
بر قدومت جان‌فشانی نیست مقدور ار نه منجد و جهدی درخور افزون زآنچه نتوان کرده‌ام
تا بر این مجنون فرو ناید ز دیگر جای‌هاکودکان را سنگ کوی او به دامان کرده‌ام
شرح غم ننگاشتم خود کی سرایم پیش غیرمن که سرّ عشق یار از خامه پنهان کرده‌ام
ناقه و چهر تو در چشم صفایی رخ گشودخجلتم باد ار نظر بر سرو و بستان کرده‌ام