شمارهٔ ۲۵۶
جاودان دولت بیدار به دیدار تو یابمروز عیدم بود آن شب که درآیی تو به خوابم
خون خود خورن و خواری ز رقیبان تو بردنعزت انگارم و ازخاک درت روی نتابم
جان فدای لب شیرین و دهان شکرینتکه برآسود ز شهد و شکر و شیر و شرابم
من که صدجام پیاپی ز سرم هوش نبردیچشم مخمور تو از یک نظر افکند خرابم
تخم مهر تو به دل کشتم و امید که روزیرسد از خرمن حسن تو نصیبی به نصابم
سوخت اختر ز فغان ماند به گل پای ز اشکمچه توان کرد که بود این ثمر و آتش و آبم
داد عشاق ستم دیده ستانم ز جداییرهنمونی کند ار بخت به دیوان حسابم
حاش لله که به پیری شکنم عهد وفا رامن که صرف غم عشق تو شد ایام شبابم
سوخت دل ز آتش رخ در خم زلفش که صفاییبه مشام از بن هر موی رسد بوی کبابم