گنج

شمارهٔ ۲۲۴

۱۱ بیت
هر شب از یاد زلف و طره ی یارپر بود بسترم ز عقرب و مار
دل ز مژگان و سینه ام ز ابرویهمه شمشیر بار و پیکان زار
زیر و بالا بلند و پست نگرخال و خطش قرین زلف و عذار
خال مشکین و چهر گلشن سیرزلف پرتاب و خط سوسن سار
سر موری فتاده در برگلدم ماری نهاده بر سر خار
یا خلیلی طپیده در آتشیا کلیمی گرفته در کف مار
هندویی دست بسته با زنجیرو آفتابی نشسته در زنجار
چهر او بین اگر ندیدستیآتش سرد و آب آتشبار
لب و دندان او مگو به مثلدر خندان و لعل شکر خوار
نقل شور و شراب شیرین استامتحان را چشیده ام صد بار
تا صفایی اسیر عشق نشدنشد از بخت خویش برخوردار