گنج

شمارهٔ ۲۲۳

۹ بیت
دست عشقم گشود جایی بارکه فرو بست پایم از رفتار
چاه ها در طریق تن زیمینماه ها در کمین دل زیسار
جرگه ای از قد آیت گلبندسته ای از رخ آفت گلنار
همه از چهر نخل آتش برهمه از زلف سرو افعی بار
این ز قد شرم صد خیابان سرووان به رخ غیرت هزار بهار
یکی از غمزه غارت خلخیکی از عشوه فتنهٔ فرخار
همه سنگین دلان سیمین برهمه نوشین لبان شیرین کار
مر مرا یک دل است و صد دلبرمر مرا یک سر است و صد دیوار
دل صفایی ز دست رفت و هنوزهست جانانه را به جانم کار