گنج

شمارهٔ ۲۶۰

۱۰ بیت
ز میر کعبه زرقی چند دیدمکه زین کافر مسلمانی رمیدم
فکندم خرقهٔ تلبیس و طاماتبه تن پیراهن تقوی دریدم
شعار زهد آوردم به بر چاکقبای ننگ و بدنامی بریدم
ز مفتی بسکه بردم بوی سالوسسر از دلق ریایی برکشیدم
کشیدم خط رسوایی به رخسارز بدگویان ملامت ها شنیدم
خراباتم برید از خانقه راهکه زین سو سیرت انصاف دیدم
نه پیر دیر از میر حرم خاستکه حسرت حاصل آمد از امیدم
از آن مغرور این رندم خوش افتادکه از وی بوی غم خواری شنیدم
بحمدالله که محکم پنجه زد دستبه ذیل مرد آگاهی رسیدم
به سربازی صفایی شد سرافرازاز آن خواری بدین عزت رسیدم