شمارهٔ ۲۷۵
وفای عهد راجاوید اگر مانم نگه دارمولی دانم که ز اقسام جفا جبران کند یارم
غرور و قهر وی چندان قصور و عجز ما چندینهلاکم گیر اگر الطاف او ناید مددکارم
به خام زلف بندی هر دلی کز غمزه برباییعجب از پخته کای های آن سرمست هشیارم
چو نی نالان و زرد و زار و خشک و لاغرم کردیکه درکوی غمت چون گاه بینی رو به دیوارم
کند سیر توام غافل ز رنج زخم خوردن هابفرمای اندکی تعجیل تا سرگرم دیدارم
به سودای دگر سودایت از سر نفکنم حاشاخود از روی یقین هر چند خوانی اهل پندارم
به عهد ترک مستت فتنه ها بیدار شد آریمگر در خواب بیند این زین پس چشم بیدارم
به صبرم بر ستیز باغبانان خنده کمتر کنکه دیدی بردمد روزی گل امید از این خارم
ندانستم صفایی با همه حزم آن سیه جادوچه لعبی باخت کز یک نظره چون خود ساخت بیمارم