شمارهٔ ۲
مرا دل خسته تر باید ز خاراکه در دست غمت پایم شکیبا
بدین منظر به مینو گر درآییرود در پرده از شرم تو حورا
فلک تا نطفه راندت ای پری دختبه بطن امهات از پشت آبا
چه خجلت ها کشد از روی آدمچه منت ها نهد بر دوش حوا
ز دست حسنت اندر ملک خوبیحدیث حسن خوبان رفته در پا
نه یاد از داستان ویس و رامیننه راز از سرگذشت قیس و لیلی
چه تن ها را دل از دست تو مفتونبه سودای تو شیدا من نه تنها
هم از حسن تو در سر شور وامقهم از عشق تو بر لب عذر عذرا
زید شیرین لبت کز یک تبسمبه جان بخشی سبق برد از مسیحا
به قتلم حاکمستی بی تکلفچه امروزم کشی در خون چه فردا
دل از زلفش کجا برهد صفاییندارد دست مرغ رشته بر پا