گنج

شمارهٔ ۱۶۱

۱۰ بیت
کس را چه تمنا که خریدار تو باشدکش نیست بهایی که به مقدار تو باشد
جان چبود و تن کیست دریغا که متاعیدر دست ندارم که سزاوار تو باشد
آن طالب صورت خبرش نیست ز معنیبیش و کم اگر در غم آزار تو باشد
از دادن یک دل به تو حاصل نکند کاماز جان گذرد هر که طلب کار تو باشد
زنهار اگر دست گشایی پی خونریزاول بکش آن را که به زنهار تو باشد
دام از چمنش بهتر و بندش ز رهاییخوش بخت اسیری که گرفتار توباشد
نیشش همه نوش آمد و دردش همه داروستدردی کش غم کیش که بیمار تو باشد
کالای وفا قحط شد از فقد خریداراین جنس مگر در صف بازار تو باشد
دستی ز دلازاری احباب نگهدارتا پاس وفا حرز و نگهدار تو باشد
می باش خدا را به صفا یار صفاییالطاف خدایی همه جا یار تو باشد