شمارهٔ ۱۳۱
عشقی که به سوز و ساز گرددافسانه ی آن دراز گردد
طالب مشمر که سوی مطلوبگامی نسپرده باز گردد
محمود سری که دست آخرپامال ره ایاز گردد
هر نیک و بدی که با تو درساختکارش همه جا به ساز گردد
ناز تو کشد که در دو گیتیاز غیر تو بی نیاز گردد
پست تو کند هر آن که خود رادر پای تو سرفراز گردد
بر خاک درت هوان و خواریپیرایه غیر و ناز گردد
آهنگ سگان شدن درین کویسرمایه ی امتیاز گردد
اسرار غمت هر آنکه بنهفتسر حلقه ی اهل راز گردد
برما نظری که نیست نادرگر شاه گدا نواز گردد
آهم بفشان برآتش دلزان بیش که جان گداز گردد
در وصف وی این غزل صفاییدیوان ترا طراز گردد