گنج

شمارهٔ ۳۱۴

۱۰ بیت
لبی زان لعل جان پرور کشیدنبه از صد جامم از کوثر کشیدن
مرا با نشأه این لعل نوشیننشاید منت از شکر کشیدن
فزون از هر شرابم سر خوشی خاستمی از جام تو سیمین برکشیدن
بنازم صنع استادی که آموختبه ابروی تو این خنجر کشیدن
ترا هرگز بدین حسن خدادادنزیبد منت از زیور کشیدن
مرا هم نیز با این اشک و سیماچرا منت ز سیم و زر کشیدن
به یک ره خون به خاکم ریز تاکیتوان خجلت ز چشم تر کشیدن
برو صوفی که بهر فسق پیدااز این دلق ریا برسر کشیدن
مرا کآمد شبان فرقتت پیشنباید عقبه ی محشر کشیدن
صفایی را که شادی در غم تستچرا رنج از ره ی دیگر کشیدن