شمارهٔ ۷۹
سرخوشم با لبت که نوشین استای دریغ از دلت که سنگین است
در میان نیست و ز بیان پیداستاین میان نیست نون تنوین است
تیغ ابروی و نافه گیسویتدشت قبچاق و رسته ی چین است
سر زلفت به سرقت دل و دینمو به مو مظهر شیاطین است
در شبستان گشایی ار بر و رویچمن اندر چمن ریاحین است
راغ ها تاب سنبل و سوریباغ ها داغ نخل و نسرین است
بنشین پیش سرو کاین رفتاررشک آن شور چشم خودبین است
جز ز تأثیر لعل و کام تو نیستکه کلامم لطیف و شیرین است
من دیوانه چون به چنگ آرملعبتی را که عقل کابین است
تو صفایی کجا و دعوی عشقپشه را کی مقام شاهین است